اگر سر در گریبانم گرفتار رخ یارم
ملامت از چه بنمایی که این از جان خریدارم
شب و روزم غم آلوده به درد و رنج میسازم
به امید ملاقتش غمی بر خود نمیآرم
اگر سازد مرا حُسنش وگر سوزد مرا عشقش
هر آنچه خواهد آن خواهم دگر خود را نیازارم
به عشقش سر خوشم نامش سربازار میگویم
اگر عورم اگر عارم زبان در کام نگذارم
بده ساقی مِی باقی کز آن ترک وطن سازم
سر کویش کنم مسکن نشینم اشکها بارم
بیابم دامنش آنجا ز دستش ساغری گیرم
شوم مدهوش حُسن او چه عشقی زیر پَر دارم
کنم مژگان خود جاروب، راهش را بیارایم
ز آب دیده تر سازم خوشم بر این شده کارم
(ضعیف) بینوا دارد تمنا حُسن تو بیند
برفته خواب از او گوید که شب چون روز بیدارم
ملامت از چه بنمایی که این از جان خریدارم
شب و روزم غم آلوده به درد و رنج میسازم
به امید ملاقتش غمی بر خود نمیآرم
اگر سازد مرا حُسنش وگر سوزد مرا عشقش
هر آنچه خواهد آن خواهم دگر خود را نیازارم
به عشقش سر خوشم نامش سربازار میگویم
اگر عورم اگر عارم زبان در کام نگذارم
بده ساقی مِی باقی کز آن ترک وطن سازم
سر کویش کنم مسکن نشینم اشکها بارم
بیابم دامنش آنجا ز دستش ساغری گیرم
شوم مدهوش حُسن او چه عشقی زیر پَر دارم
کنم مژگان خود جاروب، راهش را بیارایم
ز آب دیده تر سازم خوشم بر این شده کارم
(ضعیف) بینوا دارد تمنا حُسن تو بیند
برفته خواب از او گوید که شب چون روز بیدارم