گرفتار

اگر سر در گریبانم گرفتار رخ یارم
ملامت از چه بنمایی که این از جان خریدارم

شب و روزم غم آلوده به درد و رنج می­سازم
به امید ملاقتش غمی بر خود نمی­آرم

اگر سازد مرا حُسنش وگر سوزد مرا عشقش
هر آنچه خواهد آن خواهم دگر خود را نیازارم

به عشقش سر خوشم نامش سربازار می­گویم
اگر عورم اگر عارم زبان در کام نگذارم

بده ساقی مِی باقی کز آن ترک وطن سازم
سر کویش کنم مسکن نشینم اشک­ها بارم

بیابم دامنش آنجا ز دستش ساغری گیرم
شوم مدهوش حُسن او چه عشقی زیر پَر دارم

کنم مژگان خود جاروب، راهش را بیارایم
ز آب دیده تر سازم خوشم بر این شده کارم

(ضعیف) بینوا دارد تمنا حُسن تو بیند
برفته خواب از او گوید که شب چون روز بیدارم

0 نظرات:

 
Home | Gallery | Tutorials | Freebies | About Us | Contact Us

Copyright © 2009 ضعیف |Designed by Templatemo |Converted to blogger by BloggerThemes.Net

Usage Rights

DesignBlog BloggerTheme comes under a Creative Commons License.This template is free of charge to create a personal blog.You can make changes to the templates to suit your needs.But You must keep the footer links Intact.