ساقی بیا و این قدحم پُر شراب کن
از عشق روی او دل ما را کباب کن
سوزان مرا ز وصال، ای طبیب عشق
هستی طبیب عشق، به حالم شتاب کن
بر دامن تو دست تولّا زدیم و بس
جانا بیا، بیا و به حالم عتاب کن
از دوستیّ تو، ره عشاق میزنم
دیگر بیا پیاله مسکین شراب کن
آن کس که نیست دوست تورا، کافرست و بس
گر زاهد است و شیخ، تو او را عذاب کن
هر کس تو را شناخت، بُوَد عارف به حق
حق گفته است، نامه او پر ثواب کن
جامِ (ضعیف) گشته تهی، هست تشنه لب
از حُسن روی خود، دل او پُر ز تاب کن
از عشق روی او دل ما را کباب کن
سوزان مرا ز وصال، ای طبیب عشق
هستی طبیب عشق، به حالم شتاب کن
بر دامن تو دست تولّا زدیم و بس
جانا بیا، بیا و به حالم عتاب کن
از دوستیّ تو، ره عشاق میزنم
دیگر بیا پیاله مسکین شراب کن
آن کس که نیست دوست تورا، کافرست و بس
گر زاهد است و شیخ، تو او را عذاب کن
هر کس تو را شناخت، بُوَد عارف به حق
حق گفته است، نامه او پر ثواب کن
جامِ (ضعیف) گشته تهی، هست تشنه لب
از حُسن روی خود، دل او پُر ز تاب کن
0 نظرات:
ارسال یک نظر